حكيم ابوالقاسم فردوسى
669
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
[ فرستادن گشتاسپ اسفنديار را به همهء كشور و كيش به گرفتن ايشان از او ] كى نامبردار زان روزگار * نشست از برگاه آن شهريار گزينان لشكرش را بار داد * بزرگان و شاهان مهتر نژاد ز پيش اندر آمد گو اسفنديار * بدست اندرون گرزهء گاو سار نهاده بسر بر كيانى كلاه * به زير كلاهش همى تافت ماه باستاد در پيش او شير فش * سر افگنده و دست كرده بكش چو شاه جهان روى او را بديد * ز جان و جهانش بدل برگزيد به دو گفت شاه اى يل اسفنديار * همى آرزو بايدت كارزار يل تيغ زن گفت فرمان تراست * كه تو شهريارى و گيهان تراست كى نامور تاج زرّينش داد * در گنجها را بروبر گشاد همه كار ايران مر او را سپرد * كه او را بدى پهلوى دستبرد درفشان به دو داد و گنج و سپاه * هنوزت نبد گفت هنگام گاه برو گفت و پا را بدين اندر آر * همه كشورت را بدين اندر آر بشد تيغ زن گرد كُش پور شاه * بگرديد بر كشورش با سپاه بروم و بهندوستان بر گذشت * ز دريا و تاريكى اندر گذشت شه روم و هندوستان و يمن * همه نامه كردند بر تهمتن وزو دين گزارش همى خواستند * مرين دين به را بياراستند گزارش همى كرد اسفنديار * بفرمان يزدان همى بست كار چو آگه شدند از نكو دين اوى * گرفتند آن راه و آيين اوى بتان از سر كوه ميسوختند * بجاى بت آذر بر افروختند همه نامه كردند زى شهريار * كه ما دين گرفتيم ز اسفنديار ببستيم كشتى و بگرفت باژ * كنونت نشايد ز ما خواست باژ كه ما راست گشتيم و ايزد پرست * كنون زند و استا سوى ما فرست چو شه نامهء شهرياران بخواند * نشست از بر گاه و ياران بخواند فرستاد زندى بهر كشورى * بهر نامدارى و هر مهترى بفرمود تا نامور پهلوان * همى گشت هر سو بگرد جهان بهر جا كه آن شاه بنهاد روى * بيامد پذيره كسى پيش اوى همه كس مر او را بفرمان شدند * بدان در جهان پاك پنهان شدند چو گيتى همه راست شد بر پدرش * گشاد از ميان باز زرّين كمرش بشادى نشست از بر تخت و گاه * بياسود يك چند گه با سپاه برادرش را خواند فرشيد ورد * سپاهى برون كرد مردان مرد به دو داد و دينار دادش بسى * خراسان به دو داد و كردش گسى چو يك چند گاهى بر آمد برين * جهان ويژه گشت از بد و پاك دين فرسته فرستاد سوى پدر * كه اى نامور شاه پيروزگر جهان ويژه كردم بدين خداى * بكشور بر افگنده سايهء هماى كسى را بنيز از كسى بيم نه * بگيتى كسى بىزر و سيم نه فروزنده گيتى بسان بهشت * جهان گشته آباد و هر جاى كشت